تبليغاتX
شهيدان زنده
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد

استخوان و انگشتر....؟!


خاطره دوم را برادر مرتضی شادکام تعریف کرد ؛ صبح عاشورا بود .

 

 در روزهایی خاص مثل همین روز یا روز نیمه شعبان شده بود که حتی 31 شهید پیدا کنیم  یا در

 

روز ولادت امام محمد تقی (ع) فقط از یک سنگر 56 شهید پیدا کردیم عاشورا هم از این لحاظ

 

هیچ کم نداشت و چون روز ویژه ای بود من و علی محمود وند و مجید پازوکی خیلی امید داشتیم

 

که در عاشورا روزی امان بسته نشود . اما آن صبح عاشورا امیدمان به یاس تبدیل شد . در میدان

 

مین منطقه والفجر یک تا یک ساعت مانده به اذان مغرب هر چه زدیم به در بسته خورد . دیگر

 

هوا داشت تاریک می شد و ما باید بر می گشتیم مجید و علی زودتر از من برگشتند . من هم آمدم

 

بروم پایین تپه اورژانس لشکر 27، سینه کش تپه را داشتم می آمدم پایین که چون سرعتم زیاد

 

شده بود ناخودآگاه کشانده شدم به طرف کنار تپه ، بعد که به خود آمدم دیدم به جای پایین تپه

 

سر از میدان مین درآوردم خیلی آهسته سعی کردم از میدان مین بیرون بیایم که چشمم به

 

تصویری افتاد که مرا کاملا مبهوت مات کرد ،باور کردنی نبود .جایی روی خاک استخوان یک

 

بند انگشت بود و یک انگشتر من که تا آن موقع بغض گلویم را گرفته بود ،یک دفعه شروع کردم

 

به گریه کردن . علی و مجید هم وقتی این حالت مرا دیدند آمدند میدان مین .این معنوی ترین

 

رزقی بود که در عصر عاشورا می شد از خدا گرفت؛رویایی بود.

 

                           نویسنده اکبر شهیدی (چاپ شده یاد ماندگار شماره2 سال84)

                       بسیجی ها.....





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..

برای شرکت در مراسم خیمه سوزانی با جمعی از کارکنان فرهنگسرا(فرهنگسرای پایداری) و تعدادی از خانواده های شهدا به همت موسسه فرهنگی عاشورا به مقتل الشهدا فکه رفتیم سوغاتی امان از این مسافرت 2 خاطره درباره تفحص است خاطره اول را برادرمان آقا احسان به نقل از شهید محمود غلامی فرمانده تفحص لشکر 14         امام حسین(ع) تعریف کرد ؛ ماه شعبان بود چند روزی می شد که هر چه می گشتیم به هیچ شهید ی برخورد نمی خوردیم تا این که در آستانه نیمه شعبان مایوس از پیدا کردن حتی یک شهید از چادر تفحص زدم بیرون و راه افتادم در دشت و بیابان و شروع کردم به زمین و زمان بد و بیراه گفتن ، از خاک، از خاکریز گلایه کردن ،شکوه کردن از شهدا که این رسمش نیست. اصلا من هم می روم و می چسبم به زندگی ام . به من چه که در این خاک و خل ، در این بیابان بگردم دنبال یک مشت استخوان. همین طور در حال خودم بودم که دیدم خیلی از چادر دور شده ام نشستم کنار یک خاکریز و دیدم شاخه گل شقایقی از دل خاک سر درآورده. شروع کردم به در آوردن آن شاخه گل . کمی خاک ها را زیر و رو کردم به جایی سفت برخورد . ریشه گل شقایق را تا آخر رفتم و در کمال بهت دیدم که ریشه درست از سجده گاه جمجمه شهیدی بیرون آمده ... استخوان بدن شهید را کاویدم و به پلاکی شکسته رسیدم. حال و حوصله تحقیقات بعدی را نداشتم و دوست داشتم نام هدیه امام زمان(عج) در روز نیمه شعبان را همان جا بدانم با همین نیت شروع کردم به گشتن جیب های لباس شهید در جیب سمت چپ لباس، خاک ها را کنار زدم و به یک تکه کاغذ رسیدم. که قسمت اعظمش را خاک گرفته بود و مرور زمان کاغذ را پوسانده بود خاک ها را از روی کاغذ پاره ها کنار زدم . دیدم روی کاغذ پوسیده ای که به نظر می رسید ... کارت شناسایی شهید باشد، نوشته شده بود:                  سید مهدی منتظر القائم  

                                نویسنده اکبر شهیدی (چاپ شده یاد ماندگار شماره2 سال84)




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..


وقتی جنگ تحمیلی شروع شد مردم ما مشغول کارهایشان بودند، تا احساس تهدید شد جوان از دانشگاه از بازار از کارخانه از روستا از شهر از داخلِ زندگی راحت بیرون آمد و به استقبال خطر رفت برای دفاع از هویت خود "فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر "؛ عدهای شهید شدند ، عده ای جانباز شدند ، اکثریت عظیمی هم هنوز هستند توی صحنه اند و روز به روز بیشتر می شوند.

من گفته ام ، تاکید می کنم بر این معنا و با یقین این را عرض می کنم که :

جوان امروز جوان نسل سوم در آمادگی و دفاع از هویت دینی و انقلابی خود ، از جوان نسل اول که در دوره جنگ تحمیلی و دفاع مقدس حضور داشت هیچ کمتر نیست ، شاید هم جلوتر است . این است حقیقت آن انقلابی که جوشیده از ایمان های مردم و اعتقاد مردم و خواست حقیقی مردم است.  

 مقام معظم رهبری (حفظه الله) 29/11/85

 

سیمای ولایت





لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..

هوای گریه به چشمم دوباره می آید

زعمق حادثه گل پاره پاره می آید

نماز سرخ سحر را بیا کنیم آغاز

اذان پاک سحر از مناره می آید

زخاک سرخ شهیدان بگوش جان بشنو

صلای رفتن بی استخاره می آید

خبر زفاجعه می آید قرار در دل نیست

خبر رسان زکدامین ستاره می آید

بگو ، بکوچه بیایند مردان صبور

که یار بهر عبوری دوباره می آید

زرمز و راز ، سخن بر زبانها نیست

خبر زحادثه ها با اشاره می آید

(عبدالرضا صمدی)

 هوای دوکوهه





لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..

اگه می خواهی که شهید واست اس ام اس بزنه و یک قسمت از وصیت اش رو برات بفرسته این شماره رو بگیر و سن خودت رو وارد کن تا یه وصیت نامه مشتی واست بیاد   «09132087312»

 ***************************************

در راستای نزدیک کردن رفقا با سایت های شهدا یه سایت پیشنهاد میدهیم که توی اون حدود 3500 تا از وصیت نامه های شهدا رو به ترتیب الفبا گذاشتند البته اگر اسم شهیدی که می خواستید پیدا نکردید به ما ربطی نداره چون تعداد شهدای ما از این عدد حتماً بیشتره اینم آدرس سایت:

http://www.sobh.org/Shohada/defaa/list.asp    

***************************************

اگه دیدید خیلی ام تازه نبود به خاطر اینه که مسئولیت محدوده





لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..