***وقتی رسیدم کنار یک نفربر عراقی که درحال سوختن بود
دوربین را تنظیم کردم که عکس بگیرم .
یکی از جنازه های عراقی که در اطراف نفربر افتاده بود تکانی خورد
و دست و پایی زد.بدنش نیم سوز شده بود .فکر کردم کشته شده
وقتی تکانی خورد من از دیدن این منظره وحشت کردم . شروع کردم به جیغ و داد کردن .
فرار کردم به طرف جاده که ای داد بیداد مرده زنده شد!
***همین طور که می دویدم دیدیم یک موتور سوار روی جاده می آید .
از فرصت استفاده کردم و دوربین را فیلمبرداری را به طرفش گرفتم
و با لنز زوم کردم . موتور سوار آمد و آمد تا رسید به چند قدمی من . وقتی عینک اش را بالا زد و آورد روی پیشانی اش ، دیدم ای بابا بازهم حسن است!
***بدون اینکه نگاهی به من بکند دائم به اطراف چشم می چرخاند.
هنوز نگاهش به دشت بود که به من گفت:
آقا رسول می روی این دور و بر هر چه آرپی جی زن هست جمع می کنی
و می آوری و روی همین جاده یک خط تشکیل می دهی . تانکهای عراقی دارند می آیند.
***دور و برم را نگاه کردم .یکدست دشت بود که گله گله آتش و دود از آن به هوا بلند بود .
گفتم : حسن آقا قربونت برم دست از سرم بردار،
منو چه به خط تشکیل دادن ، آن هم جلوی تانک های عراقی !
این دفعه واقعا عصبانی شد . جلوتر آمد و همان طور که رو موتور نشسته بود دودستی محکم زد تو سرم و گفت: خاک تو سرت تو آدم بشو نیستی.
چنان پر گاز از کنارم رد شد که برای چند دقیقه صدای موتورش از سرم نمی افتاد.
***حسن را می توانستی در هر نقطه و در هر ساعت ببینی ؛
یک بار با موتور ، یک بار با جیپ ، با نفربر، در اتاق فرماندهی و
یک بار در اتاق تدارکات ؛
در حالی که معاون لجستیک بود .
***با خودم فکر می کردم چرا حسن با من این طور رفتار می کند؟
دفعه اولش نبود. در عملیات طریق القدس حسن آقا هفتاد ودو ساعت نخوابیده بود .
یا پشت بی سیم بود یا پشت خاکریز ، یا روی موتور ، یا پشت فرمان .
هر جا که کار بود حسن شوکت پور هم بود.
***بعدها که فیلم ساز شدم پاسخ سوال را خودم پیدا کردم
که چرا حسن آقا با من آن طور رفتار می کرد ؟
واقعیت این بود که او احساس می کرد با یک جوان خام و نپخته و ترسویی طرف است .
که از تاریکی شب هم می ترسد . حسن آقا مرا شناخته بود . او تلاش می کرد با این کارهایش ازمن یک آدم بسازد.
***نمی دانم این اتفاق درمن افتاده است یا نه ولی می دانم خیلی از ترس هایم ریخت.
سالها بعد که حسن آقا در عملیات والفجر هشت قطع نخاع شد .
یک روز در بیمارستان ساسان تهران به ملاقاتش رفتم . بعدها به آسایشگاه ثارالله آمد با آن حال و روزش صبحها می آمد لجستیک سپاه کار می کرد و شب هم به آسایشگاه برمی گشت.
***در بیمارستان به او می گفتم : حسن آقا چرا اینقدر تلاش می کنی .
این همه سال جنگ کردی . بیابان ها و کوه ها را رفته ای و آمده ای .
جانت کف دستت بود . حالا کمی استراحت کن.
***جواب داد : رسول دلم می خواهد استراحت کنم ولی نمی شود.
بدون اینکه بخواهم در زندگی برای عده ای تکیه گاه شده ام
می ترسم من بیفتم آنها هم بیفتند . مجبورم تا آخرین لحظه سرپا بایستم .
***بعد هم رسول جان ! خدا یک برگ ماموریت به ما داده است
که تا نفس داریم باید به دنبال ماموریت مان باشیم . وقتی هم که برگ مرخصی داد که خب می رویم .
***حسن شوکت پور رفت . همین قطع نخاع بودنش او را به شهادت رساند.
***وقتی فیلمی می سازم دلم می خواهد حداقل بتوانم
روح حسن آقا را یک جور از خودم راضی کنم.نباید فراموش کنم اگر فیلم ساز شدم
به خاطر خون حسن شوکت پور و حسن آقاهایی است
که من نمی شناسم و همه شان زندگی را دوست داشتند .
***حسن آقا عاشق دختر کوچکش بود ولی به خاطر ما از همه دلبستگی هایش گذشت.
ما آدم های خوشبختی خواهیم بود اگر قدر این عاشقهای فداکار را بدانیم. ( تمام)
نقل شده از ( جغرافیای بی رنگی ، ویژه نامه ی راهیان نور ، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)
سال 1314 ه.ش هیئت وزیران محمره را به خرمشهر تغییر نام داد . سال 1253 ه.ق
در حالی که محمد شاه هرات را محاصره کرده بود .
محمره بندر آزاد تجاری اعلام شد. با این کار عملا از رونق
بصره کاسته می شد والی بغداد با کمک انگلیسی ها که از محاصره هرات ناراحت بودند
به اسم سرکوب قبایل یاغی مرزنشین محمره را به توپ و تفنگ بست.
حاکم شهر گریخت. شهر سه روز قتل و غارت شد و زنان و کودکان اسیر شدند .
سلطان محمد دوم پادشاه عثمانی در نامه ای به والی بغداد نوشت : محمره جزء ایالات فارس است
و نباید پس از تنبیه قبیله ای یاغی قشون به محمره حمله می کرد فورا محمره را برگردانید و ....
کار به میانجی گری روسیه و انگلیس انجامید و قرارداد ارزروم دوم پس از چهار سال مذاکره منعقد شد
در این قرارداد هر چند میرزا تقی خان امیر نظام نماینده ی ایران در این
معاهده نامه ی مذکور را شاهد حاکمیت ایران بر محمره آورد ولی مجبور شد
از حاکمیت ایران بر سلیمانیه چشم بپوشد تا محمره حفظ شود
سال 1372 ه. ق این ناصر الدین شاه بود که هرات را به تصرف درآورد
انگلیس به سرعت وارد خارک ، بوشهر و محمره شد فرمانده قشون محافظ شهر گریخت
و شهر را سالم با هجده عرابه توپ برای انگلیسی ها جاگذاشت
این بار با میانجی گری فرانسه معاهده پاریس بسته شد
و ایران این بار هم از افغانستان و هرات چشم پوشی کرد تا محمره همچنان در تیول دولت ایران بماند.
جنگ جهانی دوم شهریور 1320 ، متفقین وارد خاک ایران شدند
خرمشهر به تصرف نیروهای انگلیسی درآمد و
برای تسریع حمل و نقل نظامی شش اسکله در ساحل آن احداث شد
رضا شاه هم که استعفا داده بود از ایران برده شد
شهریور 1324 که آغاز خروج نیروهای متفق از ایران بود
خرمشهر نیز از نیروهای انگلیسی خالی شد.
آبان ماه 1359 ، خرمشهر به تصرف عراق درآمد
صدام حسین پنج روز قبل از آغاز جنگ قرارداد 1975 الجزایر را یک طرفه لغو کرده بود معاهده ای که در آن خط مرزی ایران و عراق در اروند خط القعر رودخانه تعیین شده بود طرفین توافق کرده بودند از آن پس از همه ی دعاوی خود درباره یک دیگر چشم بپوشند.
منبع جغرافیای بی رنگی (ویژه نامه راهیان نور/ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)