پانزده سال بعد موقعی که از انقلاب اسلامی چهار سال
می گذشت و نزدیک دو سال بود که عراق به ایران
حمله کرده بود از طرف مسجد لرزاده ی تهران
اعزام به جبهه شد .
والفجر مقدماتی بود که گذرش به کوچه عاشقی افتاد.
تخریب چی شد ودل به میادین مین زد .
تا هم معبر عبور رزمندگان را باز کند هم دنبال معبری
برای وصل خودش باشد .
بارها زخمی شد ولی خم به ابرو نیاورد . پی وصل بود
و جز رسیدن به معشوق و رضای او نه به چیزی
می اندیشید و نه توقعی داشت .
جنگ تمام شد . غصه ی جاماندن از رفقای شهیدش
بس نبود که داغ حضرت روح الله هم افزوده شد
مجید که دل به ماندن نداده بود رفت قرارگاه رمضان
برای مبارزه با اشرار و ضد انقلاب .
بچه های لشکر ۲۷که کار تفحص را شروع کردند
رفت تفحص .
شاد کردن قلب مادران چشم انتظار شهدا و مفقودین
امید تازه ای بود که مجید را دوباره به مناطق جنگی
غرب و جنوب کشاند. سال ها مجنون وار
در بیابانهای جنوب ، و دره ها و کوهستانهای
غرب پی لیلی خود گشت.
سالها انتظارکشید و رفتن بقیه رفقایش را دید
تا بالاخره راه به انتها رسید و کوله ی
رنج ها و دوری ها ، کوله ای که پر بود
از خاطره ی رفتن و رسیدن رفقا ، کوله ای که
19 سال بارش رو بر دوش کشید بود ، رو تو فکه
جا گذاشت و سبکبال آخرین مین های
تعلق رو هم خنثی کرد و رفت.
چند ماه بیشتر نبود که محمود وند شهید شده بود .
همانجایی بود که اولین بار آنجا ، گذرش
به کوچه عاشقی افتاده بود ، فکه بود، مین هم ،
مین والمری بود .
والمری، آشنای بچه های تخریب ،
که خیلی ها رو از مجید گرفته بود
حالا مجید پازوکی رو پرداد.
جغرافیای بی رنگی (ویژه نامه راهیان نور/از منتشرات سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران)


