تبليغاتX
شهيدان زنده
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد

***يادش بخير ، در «شيب نيسان» دره اي بود که من اسمش را گذاشته بودم دره مرگ .

***درست روبروي دره از اين برجک هاي تک تير اندازهاي عراقي بود
 که يا توي پيشاني مي زدند ، يا پشت سر و يا در شقيقه مي زدند .
 فقط سر بچه ها را مي زدند .

*** با عبدالرضا سرخه مسئول محور رفتيم آنجا ، شهيد قربان سِگوند آنجا فرمانده گروهان بود .

در عرض کمتر از دو ساعت براي بچه ها سنگر ساخت . بي اعتنا به آتش دشمن ،
 داشت به زبان لري با خدا مناجات مي کرد و

مي گفت : « خدايا از عمليات فتح المبين تا الان جبهه هستم ،
خيلي ها را ديدم ده روز آمدند و شهيد شدند ،
 خدا جون تو مثل اينکه از لرها خوشت نمي آد ، لرها بو مي دهند مگر ؟...»

همين طور گريه مي کرد و اين حرف ها را مي گفت .

***شب بعد که کنار همان سنگر نشسته بوديم ،
چند تا خمپاره آمد و خورد بغل دست ما که هيچ کدام عمل نکرد

 جز يکي ،آن هم کنار قربان منفجر شد .

ديديم عجب ، آدمي که از فتح المبين تا بعد از والفجر مقدماتي توي جبهه بود
 و همه اش هم توي خط مقدم بود و يک ترکش فسقلي هم نخورده بود بهش ،

با يک مناجات ساده و خالصانه ي لري دم خدا رو ديد و رفت.

جغرافياي بي رنگي / ويژه نامه راهيان نور / سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران


عکس 1(آرشیوی)


عکس 2(آرشیوی)
عکس 3(آرشیوی)





لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..