عملیات در سنگر طبق معمول داشتیم با هم کرکری می خواندیم و از تیم های
مورد علاقه مان حمایت می کردیم که بحث مان جدی شد . علی زد به پروین
و گفت :- شیش ، شیش ، شیش تای هاش ! منظور او از حرف ، یادآوری
بازی ای بود که پرسپولیس شش تا گل به استقلال زده بود . من هم کم آوردم
و به مربیان پرسپولیس بد و بیراه گفتم . بعد هم قهر کردیم و سر سنگین شدیم
حالا دلم پیش علی مانده بود ، از شب قبل و پس از شروع عملیات ، دیگر
علی را ندیده بودم ؛ دلم هزار راه رفته بود . هی فکر می کردم نکند علی
شهید یا اسیر شده باشد ،نکند بد جوری مجروح شده باشد ، من جواب ننه و باباش را چی بدهم
.دیگر داشتم رسما گریه می کردم که یک هو دیدم بچه ها می خندند و هیاهو می کنند![]()
- از سنگر آمدم بیرون و اشک هایم را پاک کردم![]()
- یک هو شنیدم عده ای با لهجه فارسی دار شعار می دهند که :
" پرسپولیس هورا ، استقلال سوراخ ! "![]()
سرم را چرخاندم به طرف صدا .
باورم نمی شد ده ها اسیر عراقی ، پابرهنه و شعار گویان به طرف مان می آمدند .![]()
پیشاپیش آنان ، علی سوار شانه های یک درجه دار سبیل کلفت عراقی بود و
یک پرچم سرخ را تکان می داد و عراقی ها هم با دستور او شعار می دادند
"پرسپولیس هورا ، استقلال سوراخ !"![]()
باور کنید بار اول و آخر در عمرم بود که به این شعار حسابی از ته دل خندیدم و شاد شدم .![]()
دویدم و به استقبال ، علی با دیدن من از قلمدوش عراقی پرید پایین و بغلم کرد
تند و تند صورتش را بوسیدم علی هم صورتم را بوسید و خنده کنان گفت : می بینی اکبر ،
عراقی ها هم طرف دار پرسپولیس هستند ! ![]()
هر دو غش غش خندیدم ،
عراقی ها هم که نمی دانستند دارند چه شعاری می دهند![]()
با ترس و لرز همچنان فریاد می زدند :![]()
"پرسپولیس هورا ، استقلال سوراخ!"
نقل شده از ویژه نامه امتداد همراه صفحه 36 –از انتشارات ستاد مرکزی راهیان نور