اگر از هم جدا سازماندهی می شدند یک خانواده مجبور نبود
داغ چند عزیزش را تحمل کند. در عملیات بدر بود - به گمانم –
دو برادر از یک خانواده در گردان من شهید شدند .
وقتی از منطقه برگشتیم جلوی سپاه اصفهان ،
مادر شهدا جلو آمد که : معلوم است که برادران مایلند
با هم باشند فرمانده چرا باید احساسات به خرج بدهد
و دلش بسوزد؟ و مهمان یک توبیخ فیزیکی ام کرد.
از آن روز سعی می کنم از یک سوراخ دوبار گزیده نشوم .
شهید سید علی اکبر اعتصامی بعد از نقل این خاطره
شروع به جدا کردن دوستان و برادران و پدران
و فرزندان از یکدیگر کرد و به هیچ اعتراضی هم توجه نکرد.
بعد به اتفاق به چادرشان رفتیم .
با لهجه شیرین اصفهانی اش گفت :
حَج آقا ! زنگ سیلی همیشه در گوش آدم باقی می ماند!
گردان ما در عملیات والفجر هشت شرکت کرد
و این بار امید علی آموخت و فرزندش ایرج اعزامی
از آبیک همسفر جاده های شهادت شدند.(1)
پیشوند
فکر می کردم توی شناسنامه هم اسمت امیر است .
درست فکرکرده بودی پیشوند را خودم اضافه کرده ام !
پس تحت تعقیبی ! به خاطر دخالت در کار اداره ای
صدور سجلات ! از شوخی گذشته چرا؟
راستش امیر کسی است که بر نفسش حاکم باشد
و من دیدم اینگونه نیستم ! پس فعلا گفتم یک رتبه
تشکیلاتی پایینتر باشیم تا بعد ببینیم لیاقت پیدا می کنیم
ارتقا درجه پیدا کنیم و بشویم امیر یا نه ؟ (2)
خط مقدم منطقه ی پاسگاه زید 13/11/66
ایمان عاریتی
اگر اینجا بودید نمی توانستید باب گفتگو را با علی سلیمی
و ابوالفضل حکیمیان باز نکنید شما هم اگر پاپیش نمی گذاشتید
حمزه عبدی وقتی تشخیص می داد ولو یک کلاس
بیشتر از او سواد دارید جلویتان را می گرفت و ازتان
می خواست تا برایش از ریا و مکر نفس بگویید و
شما هم تعجب می کردید که نوجوان پانزده ساله
را چه به این حرفهای گنده تر از دهان که
باید در دانشگاه تدریس شود. (3)
چگونه بعد از غذا خوردن وقتی هر یک
از بچه ها به نوبت و به انتخاب خود دعایی
می کنند و بقیه آمین می گویند او می گوید :
- خدایا ایمان ما را ایمان عاریتی قرار مده!
و هنگامی که از او معنای دعایش را
می پرسی می گوید :
من از عباس آقا قدس شنیدم که :
چیز عاریتی مثل دندان عاریتی به طور
موقت در اختیار آدم است و روز
آخر مرده شور از دهان مرده در می آورد .
ایمان عاریتی هم ایمانی است که آمیخته
با وجود آدم نیست و فوقش تا دم مرگ
با فرد باشد موقع قبض روح شیطان
آن را از چنگ آدم در می آورد ! (4)
نقل شده از" شب را جرعه جرعه بنوش"
( دستنوشته های رضا شیخ محمدی ،
از اثار مرکز فرهنگی شهید آوینی
(1) صفحه 19 / (2) صفحه 51 (3)
صفحه 128 (4) صفحه 129


نگین تخریب

