تبليغاتX
شهيدان زنده
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد

السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله

السلام علیک یا روح الله



 ***** پست بعدی پست اول می باشد *****





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..


***** به سیاق معمول در مصاحبه ها ، اول کمی از خودت بگو.

 

بسم الله الرحمن الرحیم محمد رضا آقاسی هستم . فرزند ششم یک خانواده

 

مذهبی . سال 1338 در تهران ، خیابان امامزاده نصرالدین به دنیا آمدم و

 

.... فعلا به گمانم همین قدر معرفی کافی باشد.

 

***** درشکل گرفتن شخصیت تو به عنوان یک شاعر عرصه شعر آیینی انقلاب،

 

چه عواملی بیشترین تاثیر را داشته؟

 

خیلی چیزها اول از همه ، محیط مساعد خانوادگی منشاء اثربوده

 

***** چطور؟

 

خب ، مرحوم پدرم با این که سوادی نداشت ، اما قاری قرآن بود و از

 

مریدان مرحوم آیت الله سید احمد طالقانی آل احمد ؛ روحانی سرشناس محله

 

ما و پدر جوانمرد فاظل ، زنده یاذ جلال آل احمد تا آنجا که به خاطر دارم ،

 

از همان کودکی ، هر صبح بعد از نماز، صدای تلاوت قرآن بابا ، توی خانه

 

می پیچید . از طرفی مادرم حدود چهل سال است که افتخار مداحی حضرت

 

قمر بنی هاشم (ع) را دارد . ایشان با اخوی دوم ام ؛ (محمد حسن) که

 

خودش هم از شعرای موفق شیعی است مشاعره داشتند و بیشتر اشعار

 

مصیبت نامه ها را با هم تکرار می کردند هر شب این مشاعره دو نفره میان

 

مادر و برادرم برقرار بود و به این طریق مادرم اشعار مصیبت نامه ها را

 

حقظ می کرد . من هم پای ثابت این مشاعره بودم و طبیعی است مجذوب

 

آهنگ کلمات و مفاهیم فطری و دلنشین شان می شدم.

 

***** د رآغاز وقایع انقلاب اسلامی چند ساله بودی و چه کار می کردی؟

 

تقریبا 20 ساله بودم که انقلاب شروع شد . قبل از انقلاب دو سالی هنرجوی

 

«هنرستانهای هنرهای زیبا» بودم منتها ،  از آنجا که به نحوه آموزش متون

 

درسی و مدیریت خشک هنرستان ، اعتراض داشتم ، با مدیر، ناظم و بعضی

 

از اساتید آنجا برخورد پیدا کردم . روی همین حساب هم دو سال پیاپی مرا

 

مردود کردند و سال سوم اخراج ام کردند. بعد از آن ماجرا مدتی در

 

تسلیحات ارتش کار می کردم . این وضع ادامه داشت تا حوالی تابستان

 

سال 1357 که با اوج گیری مسائل انقلاب ، از تسلیحات هم زدم بیرون.

 

*****  فکر می کنی چه عاملی تو را در جایگاه یک جوان بیست ساله وا داشت تا

 

قید زندگی راحت را بزنی و درگیر مسائل انقلاب بشوی؟

 

حس می کنم این یک جور شور غیبی بود . یعنی خودم احساس می  کنم یک

 

دستی بود که از عالم غیب همه مردم این مملکت ، منجمله ما جوان های آن

 

نسل را برای شرکت در وقایع انقلاب هدایت می کرد ، والا، من و خیلی ها

 

مثل من ، چندان آگاه و شناختی راجع به شخصیت والای حضرت امام

 

خمینی(روحی له الفداه) نداشتیم . از دیانت اسلام و مکتب اهل بیت (علهم

 

السلام) هم به آن صورت چیزی نمی دانستیم .

 

***** بعد از پیروزی انقلاب کجا فعالبت می کردی؟

 

از همان شب اول پیروزی انقلاب در بیست و دوم بهمن 57 ، جوان ها به

 

صورت خودجوش ، امر حفظ انتظامات شهرها و روستاهای مملکت را

 

عهده دار شدند . خب ، تشکیلات شهربانی و ژاندارمری کشور که عملا از

 

بین رفته بود و مردم هم نیازمند امنیت بودند . خودم هم درکمیته انقلاب

 

مستقر در مسجد امام زاده سید نصرالدین تفنگ به دوش کشیدم و شدم یکی

 

از صدها هزار جوان پاسدار انقلاب.

 

***** چند نفر از رفقا می گفتند بعد از انقلاب که بحث مبارزه با اسرائیل در بین

 

جوان ها داغ بود تو هم جزو دومین گروهی بودی که از ایران به لبنان

 

اعزام شد ، چطور شد که با آن گروه ارتباط پیدا کردی؟

 

خواه نا خواه آن شور مقدسی که دردرون ما ایجاد شده بود ، زمینه را برای

 

عزیمت به جبهه لبنان در ما ایجاد کرده . شعار محوری آن روزهای انقلاب 

 

هم این بود « امروز ایران – فردا فلسطین » ایمان داشتیم که رسالت انقلاب

 

اسلامی فقط زمانی به آخر می رسد که قدس را از اشغال صهیونیست ها

 

آزاد کرده باشیم . خدا هم که خودش وسیله ساز است ،

 

سبب شد تا ما با گروهی که سر پرستی آن را شهید بزرگوار حجت الاسلام

 

شیخ محمد منتظری (ره) به عهده داشت وصل شویم .

 

***** دقیقا از چه زمانی با آن مجموعه ارتباط برقرار کردی؟

 

خب تا جایی که به خاطر دارم اوایل سال 1358 بود که با آنها مرتبط شدم

 

دوره های جنگ چریکی را در تهران آموزش دیدیم و نهایتا در آذر ماه سال

 

58 بود که به جمهوری عربی سوریه رفتیم . آنجا در یکی از پادگان های

 

متعلق به جناح نظامی سازمان آزادی بخش فلسطین – معروف به قوای

 

العاصفه – مستقر شدیم و مربیان زبده فلسطینی ، یک دوره تخصصی از

 

رزم پارتیزانی را به ما آموزش دادند . در پایان دوره ، مقرر شد افرادی که

 

آموزش را با موفقیت به پایان رسانده اند ، به مناطق شیعه نشین جنوب لبنان

 

منتقل شوند تا بعد ، در آنجا آنها را درتیم های رزمی تقسیم کنند و بفرستند

 

خطوط تماس مرزی لبنان با فلسطین اشغالی.

 

***** پس رفتید جنوب لبنان!

 

نه ، روزی که می خواستیم به سمت مرز حرکت کنیم ، نیروهای فالانژ

 

مستقر در مرز مشترک سوریه – لبنان ، مرز را به روی ما بستند و از

 

ورود اکیپ ما به خاک لبنان جلوگیری شد . به ناچار ، من به اتفاق تعدادی

 

از دوستان به تهران برگشتیم . تا دستکم خودمان را به جبهه های نبرد

 

افغانستان برسانیم . آخر یکی دو ماهی بود که سپاه چهلم ارتش شوروی

 

رسما کشور مظلوم افغانستان را اشغال کرده بود . مقدمات عزیمت به

 

افغانستان را آماده کرده بودیم که .... در هر صورت این بار هم توفیق رفیق

 

راهمان نشد.

 

***** از حضورت در جبهه ها طی دوران جنگ 8 ساله و دفاع مقدس برای مان

 

بگو.

 

چه بگویم ؟ به قول حکیم طوس ؛ یکی داستان است پر از آب چشم ! پاییز

 

سال 65 بود که یکی از رفقای ما در جهاد سازندگی ، سروقت ام آمد با این

 

پیشنهاد که ؛ اگر آمادگی داری ، بیا با هم برویم برای دوره آموزشی کار با

 

بلدوزر و ماشین آلات سنگین . جبهه بلدوزر چی لازم دارد. خب ، ما هم

 

رفتیم و در واحد مهندسی – رزمی ستاد پشتیبانی جنگ جهاد اسم نوشتیم .

 

مدتی در کهریزک ، دوره کار با ماشین آلات سنگین را دیدیم . بعد هم اعزام

 

شدیم به جبهه جنوب.

 

***** مشخصا در کدام مناطق عملیاتی؟

 

مدتی در شوش دانیال مستقر بودیم . بعد هم رفتیم سمت جزایر مجنون و

 

دست آخر هم دشت شلمچه.

 

***** چه شد که به سرودن شعر روی آوردی ؟

 

از زمان بچگی کلمات را به هم می بافتم . مشخصا از سنین سیزده چهارده

 

سالگی . بعد ، به مرور زمان ، به رغم این که هفده هجده ساله بودم ، تا سال

 

55 به بعضی از انجمن های ادبی فعال آن دوران پایتخت سرک می کشیدم .

 

فی الواقع تا سال 67 و ختم جنگ ، در حوالی محله شعر برای خودم پرسه

 

می زدم ، اما ورودم به ساحت شعر به طور جدی فکر کنم از آن موقعی

 

شروع شد که با شاعر درخشان انقلاب ، استادم «یوسف علی میر شکاک

 

» مرتبط شدم.

 

***** عمده اشعاری که طی این سال ها از تو در جراید درج شده ، در قالب مثنوی

 

بوده ، چرا برای زبان شعر خودت مثنوی را انتخاب کردی؟

 

انتخاب مثنوی به این خاطر بود که در این قالب ، برای فوران شور درونی

 

شاعر به نسبت دیگر قالب های شعری میدان به مراتب وسیع تری وجود

 

دارد . مثنوی دریاست ، مثنوی اقیانوس است.

 

***** در رابطه با مضمون اشعارت – خصوصا مشهورترین آنها یعنی شیعه نامه

 

– هم پرسشی داشتم . چرا مشخصا به واقعه عاشورا روی آوردی؟

 

ببین برادر من ! چه بخواهیم قبول بکنیم و چه نخواهیم ، روی فطرت این

 

ملت ، متوجه ظهر عاشورا است . یعنی ما ایرانی ها ، به طور فطری ، به

 

سمت عاشورا کشش داریم در حافظه تاریخی ما هیچ حادثه و رویدادی به

 

عظمت ، درخشش و تاثیر گذاری عاشورا نداشته و نداریم . عاشورا سند

 

هویت ملت ماست.

مرحوم آقاسی (ره)

 

نقل شده از مجله یاد ماندگار - شماره چهارم شهریور و مهر ۱۳۸۴ به اهتمام حسین بهزاد

ادامه دارد .....(مطلب کامل تر در ادامه مطلب)

 

 


ادامه مطلب




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..