***** شیعه نامه از کجا اغاز شد؟ اصلا این مثنوی چطوری در اندیشه شعری تو
شکل گرفت ؟
داستان مفصلی دارد . خودم فکرمی کنم قصه از آنجایی شروع شد که بهار
سال 1370 ، شبی به اتفاق برادرم نادر طالب زاده و یکی دو نفر دیگر ،
رفته بودیم منزل سید بزرگوار حضرت آیت الله قائم مقامی ، آن شب حضار
مجلس داشتند درباره علل دوری هنرمند جماعت از مفاهیم معنوی غنی
موجود در آئین شیعی صحبت می کردند . یادم هست آقای قائم مقامی ضمن
تایید صحبت حضار با یک حسرتی گفت : بردارید نگاهی به شاهنامه
بیندازید عجب زبان فاخری دارد حکیم طوس ، چه قدر محکم و زیبا داستان
نیاکان قوم ایرانی را با قالب مثنوی بیان کرده ، چقدر خوب می شد اگر
شعرای ما می آمدند و این زبان شکوهمند را برای بیان وقایع مربوط به
زندگانی آئمه معصومین(ع) به کار می گرفتند به معروف همان جا جرقه
اولیه توی ذهنم زده شد.
***** یعنی از همان جلسه کار را شروع کردی؟
نه برادر من . به اتفاق جمعی از دوستان ، رفتیم سامان زادگاه شاعر
گراتقدر عمان سامانی (ره) قرار بود مراسمی برای بزرگداشت آن بزرگوار
در سامان برگزار شود .خب ، همان جا نسخه ای از کتاب اشعار عمان
سامانی –گنجینه الاسرار- به دستم رسید . خواندن آن اشعار ناب به کلی
روحیات من را منقلب کرد دیگر احساس می کردم دوران پرسه زدن ام در
حوالی محله شعر به آخر رسیده و راه خودم را پیدا کرده ام . منتها حس می
کردم نباید بدون مطالعه دقیق منابع معتبر تاریخی درباره زندگانی ائمه (ع)
کار را شروع کنم . این شد که با یکی از دوستان نشستیم پای کار مطالعه
متون شیعی معتبر مثل : منتهی الآمال ، نهج البلاغه ، وقعه الصفین ، فروغ
ابدیت و .... تمام شب های پاییز و زمستان سال 1370 ، ما سرمان گرم
بازخوانی تاریخ زندگی معصومین(ع) شده بود. از بهار سال 71 بود که
شیعه نامه آمد با این تک بیت:
شیعه یعنی میثم و دار عروج
شیعه یعنی زید هنگام خروج
***** یعنی شیعه نامه به همین آسانی متولد شد؟!
نه، خودم احساس می کنم کلمه به کلمه اش را اهل بیت (ع) به من عنایت
کرده اند . من زیاد اهل قلمبه گویی نیستم برادر من . وقتی بخواهی توی
چنین وادی هایی شعر بگویی شرط اول قدم آن است که مجنون باشی ، باید
ایمان داشته باشی که ذاتا فقیری و غنی مطلق خداست و باب جود خدا ، آل
محمد (ع) هستند . باید کاسه گدایی برداری بروی در خانه اهل بیت (ع) را
بزنی . احساس استغنا و بی نیازی هم نباید داشته باشی . در چنین صورتی
مطمئن باش اهل بیت (ع) تو را دست خالی از در خانه اشان بر نمی گرداند
. هر چه شکسته تر و زارتر در خانه شان بروی ، کاسه گدایی تو را پرتر
می کنند . من شیعه نامه را از کرم اهل بیت (ع) دارم ، نه از خودم که هیچ
ام و هیچ.
***** نسبت درد و دردمندی را با جان و روح شاعر چگونه می بینی ؟
شرح این نکته بسی لطف و ظرافت دارد – مرد اگر خون جگر خورد
شرافت دارد منتها هر دردی فی نفسه موجب شرافت صاحب آن نمی شود
خیلی شاعر نما داریم که دم به دقیقه از درد شکم و اسافل اعضا می نالند .
اما آیا این دردها ارزشی دارند؟ درد اگر درد غربت آدم از جوار قرب حق
نباشد ، اگر این درد ، درد دین نباشد ، درد بی دردی است به قول شاعر :
نیست دردی زبی دردی بتر. نه تنها تو ی ساحت شعر ، بلکه در وادی قصه
نویسی ، نقاشی ، خوشنویسی و گرافیک و نمایش و سینما ، توی هر زمینه
ادبی – هنری که فکرش را بکنی ، حتی بالاتر ، توی عوالم نیایش و مناجات
هم ، اگر جوهره این درد ، غربت آدمیزاد از ملکوت قرب حق تعالی نباشد ،
چنین دردی و آثاری که از آن حاصل شوند ، به دو پول سیاه هم نمی ارزند!
***** به نظر می رسد در عرصه فرهنگ و هنر انقلاب آن طور که باید به مقوله
شعر بذل توجه نشده . شاید هم خیلی ها برای شعر در ارابه فرهنگ انقلاب ،
نقش چرخ پنجم را قائل بوده اند.
این یک واقعیتی است که شما به آن اشاره کردید ، هم قدر شعر را نشناختند
هم نخواستند بشناسند . علی رغم اینکه شخص مقام معظم رهبری علاقه
وافری به شعر و شاعران , بالاخص به شعر انقلاب و شعرای متعهد دارند و
تا جایی که بنده در جریانات مختلف کسب اطلاع کردم ، مقام معظم رهبری
در هر موقعیتی ، به هر طریق ممکن انواع پشتیبانی های خودشان را از این
جریان نشان داده اند ، امری که حودش بزرگ ترین مایه دلگرمی شاعران
عرصه شعر انقلاب بوده . منتها وقتی می رسیم به متولیان امر که باید برای
حمایت از شعر آرمانی انقلاب و اجرای اوامر «آقا» آستین بالا می زدند و
وارد گود می شدند ، متاسفانه می بینیم که رهنمودهای «آقا» در این حیطه یا
اجر ا نمی شود ، یا اگر هم اجرا شده در سطحی نبوده که مدنظر رهبر باشد.
***** یعنی این رهنمودها را جدی نگرفته اند ؟
تا حد قابل توجهی همین طور است . بیشتر سرمایه ها و ردیف بودجه های
مصوب برای حمایت از شعر اصیل انقلاب ، به سیمنارها و سمپوزیوم ها و
کنگره ها و کنفرانس های پر از اسراف و تبذیر و بی حاصل مثلا فرهنگی
– هنری و چاپ کاتالوگ ها و بولتن های لوکس و چهار رنگ بی خاصیت
و یک بار مصرف اختصاص داده شد . بعضی دستگاه ها هم که بعد از
انقلاب به وجود آمدند و خب به عنوان نهادهای هنری – تبلیغاتی این انقلاب
مطرح شدند ، زدند به بی راهه و فرو رفتن در مسایلی که بیشتر در حوزه
مسئولیت وزارت بازرگانی و وزارت مسکن وشهرسازی است ، تا یک نهاد
مدعی ترویج اندیشه و هنر اسلامی !
***** فکر نمی کنی بعد از چاپ این مصاحبه ، این طراز دستگاه ها نسبت به تو
عکس العمل تندی نشان بدهند ؟
ما را زسر بریده می ترسانی اخوی ؟!
***** نه ! جدی می گویم .
پس بگذار من هم جواب تو را جدی بدهم . ما گرگ بالان دیده ایم برادر من .
***** بالان دیده یا باران دیده؟!
اسم تله گرگ گیری بالان است گرگ بالان دیده یعنی گرگی که در عمرش
با این جور تله ها ، زیاد سر و کار داشته و به همین خاطر ، به آسانی دم به
تله نمی دهد . گرگ باران دیده که اصلا معنی ندارد.
***** داشتیم جدی حرف می زدیم!
یکی از همین قماش های متولی اندیشه و هنر اسلامی ، یک بار چنین عکس
العمل تندی را که می گویی ، نسبت به من نشان داد . حقوق ما را قطع
کردند و ضمن ارسال یک دستور العمل اکید ، ما را به صحن و سرای
دستگاه شان ممنوع الورود فرمودند !
***** شوخی می کنی ؟
نه جدی می گویم . عین خودت جدی جدی !
***** واکنش خوت چه بود؟
چه کاری از دستم بر می آمد ؟ یک بیت نثارشان کردم و سپردم شان به قهر
مولا علی (ع).
***** کدام بیت ؟
گفتم : از آن روزی که در خون پر گشودم – به دارالکفر ممنوع الورودم .
***** شاید داری بی انصافی به خرج می دهی ؟!
می دانی معنی بی انصافی چیست ؟! بگذار حکایتی برایت بگویم : بعد از
شهادت آقا مرتضی آوینی در بهار 72 ، شعری در سوگ این سید بزرگوار
از ما در چند جا چاپ شد . مدتی بعد ، یکی از دوستان که با بچه های نشریه
کیهان هوایی سلام و علیکی داشت. فتوکپی یکی از صفحات یک ورق پاره
چاپ لندن، یعنی نشریه فارسی زبانان سلطنت طلب موسوم به «نیمروز» را
آورد و نشان ام داد. در آنجا ، دیباچه شعرم را که خطاب به ولی امر مسلمین
آقای خامنه ای نوشته بودم ، کلیشه کرده بودند و ذیل آن هم حاشیه زدند :
« اخیرا یک شخص شخیص ، در کیهان چاپ تهران ، با این شعر چنان
مدحی از رهبر جمهوری اسلامی ایران گفته که گمان نمی رود تا به حال در
طول تاریخ ادب پارسی ، چنین مدحی از علی بن ابیطالب (ع) شده باشد !»
کاری به پیاز داغ آن مطلب قلم به مزدهای لندن نشین ندارم ، اما از آن
طرف ، داشته باش که بعد از اجرای مثنوی شیعه نامه توسط برادرمان آقای
آهنگران ، بعضی سروران ضمن تماس با همان دستگاهی که ما را ممنوع
الورود کرده بودند ، جویای سراینده شیعه نامه شدند.
***** و نتیجه ؟!
آقایان در خوش انصافی سنگ تمام گذاشتند و در معرفی ما به آن سروران ،
به عنوان یک آدم بی ولایت ! ومعاند نسبت به «آقا» ذکر خیر فرمودند .
حالا فهمیدی بی انصافی یعنی چه؟!
***** رسیدیم به سوال آخر : تعریف تو از عنوان شاعر بسیجی چیست؟
شاعر بسیجی ، یعنی دعبل خزاعی ، یعنی کمیت اسدی ، یعنی سید حمیری
.یعنی حنجره آرمان های اهل بیت و آل الله . وقتی مدعی شدیم شاعر بسیجی
هستیم ، باید درد و دغدغه ما ، درد و دغدغه ولی امرمان ؛ نائب امام
زمان«عج» باشد یعنی آن زمانی که رهبر انقلاب دغدغه های مسلمان های
بی پناه و مظلوم بوسنی را دارد ، نیاییم حدیث نفس مکدر خودمان را
زنجموره کنیم . کلمات شاعر بسیجی باید بسیج بشوند در راه دفاع از امت
مظلوم خاتم الانبیاء«ص» در بوسنی ، افغانستان ، لبنان و فلسطین.
این حداقل فلسفه وجودی یک شاعر بسیجی است .
نقل شده از مجله یاد ماندگار - شماره چهارم شهریور و مهر ۱۳۸۴ به اهتمام حسین بهزاد