تبليغاتX
شهيدان زنده
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد


افسانه دوم

***ماموریت داشت تهران . درست روز بعد عروسیش .

گفتم با هم بریم هم ماه عسلمان هم باشد رفتیم تهران

تهران که رسیدیم خانه ی یکی از بستگانش من را

گذاشت و رفت دنبال کارهایش.

لباسش همیشه گتر کرده بود و آرم دار .

وقت خواب هم با لباس گتر کرده می خوابید .

چهار سال باهاش توی یک پادگان بودیم یک بار

دمپایی پایش ندیدم . همیشه پوتین و کمربندش را

آنقدر سفت می کشید که توی پادگان هیچ کس

نمی توانست ادعا کند که می تواند انگشتش را

لای کمربند یا فانسقه ای او کند. نظامی بود

واقعا نظامی بود.

***گفت : آمار ! آمار یگان .

گفتم : اجازه بدین تا فردا تکمیل می شه.

رفت . حالا آمار کجا بود ؟ شب تا صبح

بچه ها را کشیدم به کار . صبح آمار حاضر شد .

دادیم دستش . نگاه کرده نکرده سه تا اسم گفت .

دو تاش توی لیست نبود . پاره کرد ریخت دور .

گفتم : لیست مادر بود.

فایده ندارد از نو.

باز رفتیم یک شب تا صبح لیست درست کردیم

باز چند تا اسم گفت یکی دو تاش نبود باز پاره کرد

گفت اینم نشد ار نو

بار سوم رفتیم اتاق به اتاق و چادر به چادر

از زیر سنگ هم که بود آمار نیرو رو نفر به نفر

گرفتیم فقط یک نفر نیروی آزاد رفته بود مرخصی

که توی لیست ما نبود گفت : این کو؟

باز آمد پاره کند نگاه کرد دید بچه ها دارند گریه می کنند

گریه که یعنی اشک آمده بود توی چشمهایشان. پاره نکرد.

اصلا حالتش فرق کرد . فقط گفت بابا آخه اینها هر کدومشون

یه آدمن. نمی شه بگیم حواسمون نبود که اینجا نبود.

چون اینا رو به ما سپردند.

***نور سیگارش را دیده بود چهار نفر را فرستاد تا ببینند

قضیه چیست .دونفر کومله بودند یکی فرار کرده بود و

یکی را گرفته بودند . ازش پرسید اینجا چکار می کردید ؟

طرف گفت شنیده بودیم قرار است کاوه بیاید گفته بودند هر

وقت رسید خبر بدهید که مقر را خالی کنیم . در مورد کاوه

دستور برای کومله عقب نشینی بی درگیری بود درگیری

را مدتی امتحان کرده بودند دیده بودند هیچ فایده ای ندارد.

***صیاد خدا رحمتش کند دوازده هزار نفر برده بود مستقر کرده بود

اما شروع نمی کرد فرستاد پی محمود کاوه گفت آقای کاوه دست

و دلم می لرزد نمی تونم فرمان حمله بدم چی کار کنم ؟

محمود عصبانی شد . گفت به قدرت خودت می خوای

عملیات کنی یا به قدرت خدا؟

گفت : لااله الا الله خب به قدرت خدا

گفت پس دیگه حله.

***وقتی کسی مجروح می شد لباسهایش را کاوه می شست

ردخور نداشت کس دیگر هم اگر می خواست بشوید نمی گذاشت.

بی سیم زدم گفتم برادر کاوه ما می خواهیم با توپخانه اینها

را بزنیم اینجا پر از ضد انقلابه.

گفت چی با توپ بزنین ؟ اینجا پر از زن و بچه است مردم

که گناهی ندارن تو که خودت کردی باید خودت حواست

بیشتر به این چیزها باشه .

گفتم آخه ضد انقلاب خیلی زیاده

گفت خب زیاد باشه دلیل نمی شه.

نقل از جغرافیای بی رنگی ویژه نامه راهیان نور سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران صفحه ۱۷


شهید محمود کاوه


شهید کاوه


شهید کاوه






لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..