تبليغاتX
شهيدان زنده
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد


دل آیینه

کودکی سوخت در آتش به فغان ، هیچ نگفت

مادری ساخت به اندوه نهان ، هیچ نگفت

پدر پیر شهیدی که به عشق ایمان داشت

سوخت از داغ پسرهای جوان ، هیچ نگفت

دختر کوچک همسایه ی ما پر زد و رفت

دل آیینه شکست و کس از آن هیچ نگفت

وقتی از شش جهت آوار تبر می بارید

مردی از حنجر نامرد جهان هیچ نگفت

وطنم زخمی شمشیر دو صد حادثه گشت

باز با این همه چون شیر ژیان هیچ نگفت

آن طرف تر ، پس دیوار بلند تردید

شاعری بود که با طبع روان هیچ نگفت

خاک خوبم ، وطنم ، در گذر از آتش و دود

آب شد ، آب ، ولی از غم نان هیچ نگفت

شبی از خویشتم خواستم آیینه چه گفت؟

پاسخش باز همان بود ، همان ، هیچ نگفت

می توان گوشه ای از داغ مرا شرح نداد

ولی از این همه هرگز نتوان هیچ نگفت


ناصر فیض


راه این است و غیر این به کجا می برد تو را ؟



رفتن ، رسیدن است

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما ، در خود چکیدن است

ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم

پرواز بال ما، در خون طپیدن است

پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم جز سایه ای  زخویش

آیین آینه ، خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی

پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را

خامیم و درد ما ، از کال چیدن است

قیصر امین پور






لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..