تبليغاتX
شهيدان زنده - گریه مهدی خندان ( قسمت دوم )
وبلاگي به ياد تمامي شهدايي که پروازشان ملکوت را زيبايي بخشيد

پرده سوم : مهدی خندان ...ها ها ها!؟

توی اردوگاه همه دور هم نشسته بودیم و گل می گفتیم و گل می شنیدیم .

یک یاز بسیجی ها وارد جمع ما شد و از مهدی خواست تا روی پیراهنش

 با خط خوش و درشت چیزی بنویسد . می گفت : هر چی شما دوست دارید

 بنویسید و مهدی با خنده گفت : بله حتماً!

فهمیدم که شوخ طبعی اش گل کرده . مهدی بسیجی را جلوی رویش نشاند
 
و با ماژیک روی پیراهنش نوشت :

مهدی خندان...ها ها ها .

گفت : نوشتم ، پاشو برو.

آن بسیجی هر چه خواست بداند که روی پیراهنش چه نوشته ، مهدی جوابی نداد.

 گفت : برو نشون بچه ها بده تا از این خط خوش من سرمشق بگیرند !

او رفت و چند دقیقه بعد دوان دوان برگشت. مانده بود شکایت کند یا بخندد.

پرده چهارم : سیگار ، پتو ، بید

محتشم ، فرمانده گردان ، با مهدی بگو مگویشان شد. دعوا سر سوخته های

 سیگار بود. کف چادر را با پتو فرش کرده بودند . مهدی هر جا می نشست

 سیگار که می کشید همان جا پتو را کنار می زد و سیگار را خاموش می کرد .

 محتشم که جوش آورده بود می گفت : آخه این چه کاریه که می کنی ده بار گفتم

بازم می گم درست نیست درست نیست.

مهدی خندید و گفت : اگه نمی دونی بدون که من دارم بیت المال را حفظ می کنم .

 می خوام پتوهای لشکر بید نزنه . باید ممنون من و سیگارهام باشید!


شهید مهدی خندان ( معاون تیپ عمار )






لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط ..:: مجتبي مظفري نيا ::..